
سلام دوستان عزیز مرسی ک حال منو می پرسیدید. باید بگم اون شبی ک دیدمش و تا شب خیلی بم بد گذشت. از فرداش من دیگه اون هدی نبودم... وقتی دلم خلاص شد از انتظار و واقعیت و فهمید با قضیه داشت کنار میومد چون خیلی خوب با قضیه کنار اومد . از فردای اون روز مهمونی و عروسی بودم یا پیش بهار بودم ک وقت وقته خوشی بود و جا برا فکر کردن و غم و غصه نبود... فقط هر ازگاهی با شنیدن آهنگ یا جایی ک ازش خاطره دارم یه نگاه کوچیک ب گذشته میکنم و یادش میوفتم اما هی مغزم و کنترل میکنم ک بهش فکر نکنم و تا جایی هم موفق ...
ادامه مطلب
امروز با اینکه با فائزه بیرون بودم و کلی خندیدم ولی یه غم خیلی بزرگ تو دلم بود ک اومد اینجا بنویسم مگر دلم اروم بگیره و چشام اشکاش تموم شه. بعد از روزی ک اونو از دست دادم تا الان یه قطره اشک هم نریخته بودم اما امروز... اما الان... اشکا تمومی ندارن... امروز نیوشا نشد باهامون بیاد منو فائزه بودیم و یکی از دوستای دانشگاهش ک خیلی وقت بود ندیده بودش البته این آرش دوست شاهین اینا هم میشه اصلا اشنایی فائزه با شاهین آرش بود و بعدش ک کلاس زبان و راه انداختن. اما خود آرش تو جمعشون نبود چون چالوس سرکار میر...
ادامه مطلب