روز تولدم....

خرید بک لینک

سلام... خیلی وقت می خواستم بیام و بنویسم اما وقت نمیشد.

این روزا اتقدر مغازه شلوغه اعصاب خوردکنیه... 

14مهر دوستم فائزه گفت باهاش برم کلاس زبان چند وقت پیش هم رفته بودم و تو جمعشون بودم اون روز هم رفتیم اما هیچکی نیومده بود یا خواب مونده بودن یا سرما داشتن یا نیوشا ک تو راه بودو نرسیده بود .بعد دیدیم شاهین لیدر کلاس اومد و گفتیم کلاس کنسل اونم پیشنهاد داد ک بریم یه جا بستنی بخوریم. ماهم زنگ زدیم ب نیوشا ک میایم دنبالش. هیچی رفتیم دنبالش و تو راه بودیم و می گفتیم و می خندیدیم و اصلا نمیدونستیم کجا داریم میریم دیدیم ک بابلسریم بعدش رفتیم قهوه خونه شاهین و نیوشا قلیون کشیدن و منو فائزه از فرصت استفاده میکردیم و عکس می گرفتیم.

یه چند ساعتی و نشستیم و حرف زدیم تا اینکه حرف ب بازیهای بچگونه مون رسید و تداعی خاطره کردیم ک یکدفعه شاهین گفت یه روز باهم بریم بیرون ماهم از خدا خواسته قبول کردیم. قرار شد جمعه ک 2 روز بعدش بود بریم بیرون. قرار شد ب بقیه بچه های کلاس زبان خبر بدیم و اخرش کسی نبود ک بتونه بیاد اخرش منو نیوشا و شاهین و سعید یکی از دوستای شاهین قرار شد بریم...

تو ماشین تو راه برگشت فائزه یادش اومد فردا تولدمه و برام دست میزدن و ارزوهای خوب خوب کردن و کلی ذوق کردم.

و حالا 15 مهر روز تولدم...

یکی از گندترین روزای زندگیم بود. کلا هیچ وقت هیچ کس کاری نمیکنه تو این روز احساس خوبی کنم ک از متولد شدن خودم خوشحال بشم.

از هیچکی انتظار نداشتم اما از اجیم داشتم چون من همیشه سعی کردم بهترین اتفاقا تو این روز براش پیش بیاد اما اون... سعی خودشو کرد چون شام باهم رفتیم بیرون و شبش هم اومدیم خونه و کیک و این حرفا اما قبل یه حرفی زد ک دلمو شکوند... بیخی!!! همین ک بیادم بودن دستشون درد نکنه.

و حالا 16 مهر.

خیلی خوب بود قرار شد 5 نفری بریم جنگل اما نظرشون عوض شد و رفتیم باغ شاهین اینا. 

خیلی خوب بود کلی بازی کردیم و خوش گذروندیم . اسم فامیل بازی کردیم ک منو نیوشا ک تو یه گروه بودیم بردیم . بعدش چشمک بازی کردیم و سعید هی می باخت اخر یه بار مجازاتش ک خواستیم بکنیم خط لب زدیم براش خخخخ

استپ هوایی هم بازی کردیم ک من باختم و اسمم و گذاشتن خاله سوسکه خخخ

20 سوالی هم بازی کردیم نامردا انقدر اسمای سخت انتخاب کرده بودن مثلا برا من امام نقی بود خخخخ

کلا خیلی خوب بود خیلی زود گذشت از صبح ساعت 10 حرکت کردیم تا 6 غروب بودیم روزای خوب خیلی زود سپری میشه.

حیف ک دیر اونارو پیدا کردیم البته ما دخترا پایه هستیم اما هیچکی ماشین نداره تا بخوایم بریم بیرون. 

حیف ک شاهین می خواد هفته دیگه بره سربازی و بعدشم ک تموم شد می خواد بره امریکا... 

حالا شاید یه روز قرار بزاریم برا گودبای پارتی شاهین باز جمع شیم. خداکنه1!!! 

شاید خانواده ام برا تولدم روزای خوبی و رقم نزدن اما با کنار دوستام بهترین روزا رو سپری کردم....

دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: روز تولدم,روز تولدم غمگینم,روز تولدم چند شنبه بوده, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی