این روزا اشک مهمون شب و روزام شده.
این همه سال اشک و بغضی نبود یهو الان فوران کرده طوریکه شده همراه همیشگی من مخصوصا موقع خواب. یعنی تا با خودم حرف نزنم تا قطره اشکی نچکه خوابم نمیبره. البته از این وضعیت اصلا راضی نیستم خودمم خسته شدم از این بلاتکلیفی از این توهماتم و بیشتر امید به همون 1درصد بهم رسیدن.
از خدا می خوام حداقل بیاد و حرفامونو بزنیم تا ردم کنه و اینجور بشکنم نه بخاطر انتظار و امیدای الکی داشتن...
دیشب عروسی هم نتونست حالم و بهتر کنه البته شاید بخاطر این باشه ک نرقصیدم.
عروسی دختر همسایه مون بود فقط زن و شوهرهای همسایه دعوت کرد و چون بابا من نمی اومد منو دعوت کرد و منم ادمی نیستم ک بخوام تنهایی برا خودم برقصم. قر تو کمرمو نگه داشتم برا هفته بعد ک یه عروسی دیگه داریم.
دیشب هم بغض رهام نکرد.
مدام خودم و اونو جای عروس داماد دیدم و اینکه یعنی میشه یه روزی منو اون هم دست تو دست هم و شاد این روزای خوب بهم رسیدن و ببینیم? یعنی میشه بیاد و اشکامو تبدیل ب شادی کنه?? یعنی میشه منم این روزا پر انرژی و شادو ببینم? یعنی میشه...???!!!
تو اوج تصورات و خیال پردازیام یهو یاد خوابی ک دیروز غروب دیدم می افتم...
تو خواب هم از بهم خوردن رابطمون بود و چقدر بد ترکم کرد..
نه اون آدمی ک من می شناسم کسی نبود ک تو خوابم بود اون آدمی نیس اینجوری ولم کنه...
خدایاااا چشام خسته شد از بس گریه کرد... دلم خسته شد از بس شکسته شد..
خدایااا لبخند و ب لبهام برگردون...
خدایا میدونی با اون بودن بهترین اتفاق زندگیمه...
وقتی با اونم تمام غمهامو فراموش میکنم و لحظات شادی و سپری میکنم...
خداایااا بزار انقدر عمر کنم تا منم بخندم تا منم شاد باشم تا منم خوشبخت باشم...
خدایا اونو بهم برگردووون... یا لااقل بزار ببینمش و از این سردرگمی در بیام!!!!
خداایااا تنهامممم نزااار ...
نزااار دلم بیشتر از این بشکنه...!!!!
دل شکسته......ما را در سایت دل شکسته... دنبال میکنید
برچسب: و باز هم انتظار, نویسنده: بازدید: 55