من چرا اینم....

خرید بک لینک

امروز با اینکه با فائزه بیرون بودم و کلی خندیدم ولی یه غم خیلی بزرگ تو دلم بود ک اومد اینجا بنویسم مگر دلم اروم بگیره و چشام اشکاش تموم شه.

بعد از روزی ک اونو از دست دادم تا الان یه قطره اشک هم نریخته بودم اما امروز... اما الان... اشکا تمومی ندارن...

امروز نیوشا نشد باهامون بیاد منو فائزه بودیم و یکی از دوستای دانشگاهش ک خیلی وقت بود ندیده بودش البته این آرش دوست شاهین اینا هم میشه اصلا اشنایی فائزه با شاهین آرش بود و بعدش ک کلاس زبان و راه انداختن.

اما خود آرش تو جمعشون نبود چون چالوس سرکار میره و فقط بعضی وقتا آخر هفته ها میاد.

و اینجوری شد ک ماباهاش بیرون رفتیم و البته رانتده مون دوست آرش بود.

اینا بیخی... وقتی آرش و فائزه دیدم یهو... یهو یاد خودم و میلاد افتادم..

وقتی اونا هی باهم از دوران دانشگاهشون حرف میزدن و خاطراتشون منم خاطرات دانشگاه خودمو  میلاد و اینکه همو می بینیم همش از دانشگاه حرف میزدیم افتادم..

بدترش این بود ک فائزه برام تعریف کرد ک دوران دانشگاه مثل اینکه آرش از فائره خوشش میاد و اینو وقتی فهمید ک بعد تموم شدن دانشگاه یه گروهی ک داشتن یکی از دوستای مشترکشون ک دختر بود و همینطور رک تو گروه یهو میگه آرش تورو دوست داره و آرش هم تایید میکنه. و البته باید بگم تا الان خودش ب فائزه حرفی نزده...

وقتی این اتفاقات شنیدم بغض کردم... منو میلاد... اون دوران ... و حال این روزام...

یهو دلم اونو خواست... دلم می خواست اون الان پیشم بود... 

و باز هم بدترش اینکه آرش خواننده و همش آهنگایی ک من ازشون خاطره دارم و خوند اونجا خودم و گرفتم ک اشکام جاری نشه اما تا اومدم خونه و اون آهنگایی ک خوند و گوش دادم اشکا ناخودآگاه جاری شدن... و باید بگم ک دارم تایپ میکنم همچنان ادامه دارن...

دلمم براش تنگ شده... با اینکه ته دلم دیگه مثل قبل اصلا دوستش نداره اما با یادآوری بعضی خاطرات یهو دلم براش تنگ میشه و دلم می خواست الان پیشم بود... دلم بودن با اونو خواست... و البته دلم می خواست ک منم مثل بیشترا خیلی با آدم باحالی بودم و زود با همه گرم می گرفتم البته کلا تو هر جمعی من فقط شنونده ام و دارم می خندم برا همین نیوشا اسم منو گذاشت خوش خنده... چرا من نمی تونم راحت باشم... چرا ...??? همیشه دلم می خواست تو جمعی ک اول میرم همرنگ بقبه باشم اما همیشه سایلنتم چی بشه حرفی برا گفتن داشته باشم.... چقدر بده... نه اینکه باهاشون راحت نباشم کلا من اینجوریم حتی یه جوری ک می شینم همه فکر میکنن معذبم اما اینجور نیس من مدل نشستم یه جور خاص...

من خواستم عوض شم اما نشد... نتونستم خودمو بیرون بریزم و همرنگ جماعت شم و راحت ارتباط برقرار کنم... هدی عوض بشو نیس..

 

 

++ 

والا از بلاگفا مارو انداختن بیرون و رو اعصابمون رفته بود اومدیم اینجا حالا اینجا هم داره رو اعصاب میره؟

آخه چرا نمیشه نظرات و تایید کرد و زیر نظرپاسخ بدم؟!!!!!!!!

دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی